تحلیل تجربیات نزدیک به مرگ در پرتو آموزههای کلامی و تفسیری
صفحه 1-17
https://doi.org/10.22034/rtmr.2025.2075499.1117
حمیدرضا گودرزی، حمید امامی فر، احمد سعیدی
چکیده تجربیات نزدیک به مرگ Near-death experience اصطلاحی است برای حالاتی که برای برخی افراد در مواقعی خاص که شبیه به حالت مرگ است پدیده آمده است. این مسئله، با انتشار کتاب «زندگی پس از زندگی» ریموند مودی، بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته است. با وجود تحقیقات گسترده علمی؛ فلسفی و روانشناختی چیستی این پدیدهها همچنان مبهم بوده که ضرروت تحقیق را بدلیل تاثیرات عمیق بر فرد و جامعه هویدا مینماید. خروج از بدن، ادراکات خارج از آن و برگشت به بدن از مولفههای مورد اتفاق در همه این تجارب است. مقاله حاضر با هدف تحلیل چیستی تجربیات نزدیک به مرگ، رویکردی کلامی-تفسیری اتخاذ کرده و بر آموزههای اسلامی در خصوص حقیقت انسان و عوالم ظاهری و باطنی هستی تمرکز دارد. یافتهها نشان میدهد تجربهگران هنگام فاصله گرفتن از بدن مادی در ساحت نفسانی و حواس باطنی و خیال خود بوده که عموم آنها صحنههای طول زندگی را بازبینی کرده و یا با تصاویر ساختگی خیالی و شیطانی مواجه شدهاند. در برخی موارد از طریق قوۀ خیال به عالم برزخ وارد شده و حقایق برزخی را مشاهده نمودهاند.
تحلیل سندی و دلالی روایت عصمت الانبیاء با تأکید بر شبهات پیرامون حضرت موسی(ع) در سوره مبارکه قصص و شعراء
صفحه 18-30
https://doi.org/10.22034/rtmr.2026.2089206.1144
محمد صالح امیدی، فاطمه دسترنج
چکیده عصمت انبیاء از ارکان اساسی کلام اسلامی و شرط اعتبار وحی و هدایت الهی است. با این حال، برخی آیات قرآن کریم، بهویژه در داستان حضرت موسی(ع) در سورههای قصص و شعراء، در نگاه نخست تعابیری را دربر دارند که بهظاهر با اصل عصمت ناسازگار مینمایند؛ از جمله نسبت «عمل شیطانی»، «ظلم به نفس» و «ضلالت». این تعابیر، در طول تاریخ اندیشه اسلامی، منشأ بروز شبهات و اختلاف دیدگاههای کلامی شدهاند.پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی ـ توصیفی و با بهرهگیری از روش تحلیل سندی و دلالی، روایت مشهور امام رضا(ع) در تبیین عصمت حضرت موسی(ع) را بررسی میکند. در بخش سندی، وضعیت راویان حدیث بر اساس منابع رجالی امامیه ارزیابی میشود و در بخش دلالی، با تکیه بر تحلیل لغوی، سیاق آیات و روش تفسیر قرآن به قرآن، دلالتهای روایت واکاوی میگردد. نتایج پژوهش نشان میدهد که تعابیر مورد مناقشه، ناظر به معانی غیر اصطلاحی و سیاقیاند و هیچگونه دلالتی بر ارتکاب گناه یا خطا از سوی حضرت موسی(ع) ندارند. این روایت، افزون بر رفع تعارض ظاهری آیات با اصل عصمت، الگویی روشمند برای مواجهه با آیات متشابه در کلام اسلامی ارائه میدهد.
واکاوی ساختاری همگرایی وواگرایی آثار قرآنی عصمت انبیا
صفحه 31-47
https://doi.org/10.22034/rtmr.2026.2090156.1146
رضا قاسمی نژاد، حسین عندلیب، سید امیر سخاوتیان
چکیده عصمت پیامبران از مباحث بنیادین و تأثیرگذار در حوزه کلام اسلامی است که ماهیت و گستره آن از دیرباز محل اختلاف میان اندیشمندان و پیروان مذاهب اسلامی بوده است. به همین دلیل، از گذشته تاکنون آثار متعددی از سوی متکلمان و مفسران در این زمینه نگاشته شده و دیدگاههای گوناگونی مطرح گردیده است. با این حال، پرسش اساسی این است که آیا این آثار بر پایه رویکردی روشمند و منسجم ویکسان سامان یافتهاند یا خیر؟ این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با مراجعه به منابع متعدد کتابخانه به ارزیابی همگرایی و واگرایی این آثار میپردازد، یافتههای تحقیق نشان میدهد که آثار قرآنی عصمت انبیا، با وجود اشتراکات بنیادین، دارای «افتراقات روششناختی و محتوایی» عمیق هستند. از یک سو،قرآن پژوهان در مواردی همچون استناد به آیات کلیدی، تأکید بر عصمت پیامبران الهی و بررسی شبهات رایج، همپایا هستند و حتی از نظر ساختاری، نوعی تکرار الگوها در این آثار مشهود است. از سوی دیگر، شکافهای جدی در قرائتها وجود دارد؛ از جمله تفاسیر متفاوت از سیاق آیات، اختلاف در حجیت مستندات روایی، و بهرهگیری از روشهای تفسیری ناهمگون. علاوه بر این، تفاوتهای بنیادین میان قرآنپژوهان شیعه و اهل سنت در تعریف قلمرو و ابعاد عصمت، و همچنین محدود بودن بررسیهای تطبیقی با سایر ادیان، موجب گردیده تا قرائتهای متضادی از موضوع عصمت پدیدآید. بنابراین،در حالی که هسته اصلی بحث در همه آثار مشترک است، تفاوتهای روششناختی و محتوایی، باعث شده است تا نتایج و تفسیرهای نهایی از هم فاصله بگیرند
افقهای متقابل در تأویل: نقد مبنایی بر خوانش آیت الله معرفت بر دیدگاه علامه طباطبایی
صفحه 48-63
https://doi.org/10.22034/rtmr.2026.2091179.1147
علی بابایی، زهرا حافظی نسب
چکیده مسئلهی «تأویل» در قرآن از دیرباز یکی از محوریترین مباحث در علوم قرآنی و فلسفهی تفسیر بوده است. اختلاف در تبیین ماهیت تأویل، به پیدایش رویکردهای متنوع و گاه متعارض انجامیده است. در اندیشهی معاصر، دو قرائت شاخص بیش از دیگر دیدگاهها برجستگی یافتهاند: نخست، نظریهی فلسفی–شهودی علامه طباطبایی که بر پایهی حکمت متعالیه، «تأویل» را حقیقتی عینی در مرتبهی متعالی قرآن و در «لوح محفوظ» دانسته و دسترسی به آن را تنها برای راسخان در علم، در پرتو مرتبهای فراتر از فهم عادی و حصولی، قابل وصول میداند؛ و دوم، دیدگاه ادبی–اصولی آیتالله معرفت که «تأویل» را فرایندی عقلایی برای بازگرداندن متشابهات به محکمات بر اساس سیاق، قواعد زبان و عقل عرفی میفهمد. این پژوهش با رویکرد تحلیلی–تطبیقی، به بررسی مبانی این دو دیدگاه پرداخته و نشان میدهد که نقد آیتالله معرفت بر نظریهی علامه، به دلیل داوری برونافقی و عدم توجه به نظام فلسفی–تفسیری علامه، با چالش جدی روششناختی مواجه است. در این چارچوب، «تأویل» نزد علامه نه کشف ملاکات احکام، بلکه کشف شهودی حقیقت هستیشناختی متن در مرتبهای فراتر از الفاظ است؛ امری که تنها در پرتو حکمت متعالیه قابل تبیین است. این تحلیل، انطباقهایی با مباحث هرمنوتیک فلسفی معاصر نیز دارد؛ جایی که متفکرانی چون گادامر و ریکور بر «افقهای متفاوت فهم» و «چندلایگی معنای متن» تأکید کردهاند. نوآوری این پژوهش در آن است که تعارض میان دو رویکرد را نه در سطح روشهای تفسیری، بلکه در تفاوتهای بنیادین معرفتشناختی و هستیشناختی آشکار میسازد. این نتیجه الگویی روششناختی برای مطالعات تطبیقی در علوم قرآنی به دست میدهد و نشان میدهد که نقد معتبر تنها زمانی امکانپذیر است که مبانی هر نظریه ابتدا بازسازی شده و سپس در همان افق مورد ارزیابی قرار گیرد.
تحلیلی بر استدلالهای قرآنی جریان برائتیها در مخالفت با تقریب مذاهب:
صفحه 64-76
https://doi.org/10.22034/rtmr.2026.2073621.1112
حمزه علی Hamze Ali، علی سلیمانی، مریم السادات هاشمی
چکیده جریان فکری ـ مذهبی برائتیها به جریانی اطلاق میشود که با برجستهسازی آموزه تولی و تبری، نگاهی تنگنظرانه به مسئله تقریب مذاهب اسلامی اتخاذ میکند. این جریانها با ارائه خوانشی خاص از قرآن کریم، هرگونه حرکت تقریبی میان مذاهب اسلامی را نفی کرده و آن را مغایر با مفاهیم اصیل دینی میدانند و گاه بهصورت آشکار به لعن، نفرین و بیاحترامی نسبت به خلفا، صحابه و مقدسات اهلسنت میپردازند. این جریان فکری شیعی برای رفتارها، کنشها و باورهای خود، مجموعهای از استدلالهای عقلی، قرآنی، روایی، اجتماعی و سیاسی اقامه میکند. در عرف مذهبی ـ سیاسی ـ اجتماعی، جریان موسوم به شیرازیها یکی از عناصر اصلی این طیف برائتی بهشمار میآید.این پژوهش با تمرکز بر منابع اصلی جریان شیرازیها و با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکردی انتقادی، در گام نخست به تبیین دیدگاهها و مهمترین استدلالهای قرآنی این جریان میپردازد و سپس به تحلیل و ارزیابی نحوه تفسیر و فهم آنان از آیات قرآن کریم اقدام میکند.یافتههای پژوهش نشان میدهد که استدلالهای قرآنی این جریان با چالشهای جدی مواجه است؛ از جمله، خروج از سیاق تاریخی آیات و بیتوجهی به شأن نزول، تعمیم ناروای مفاهیمی چون شرک، کفر و ظلم، ناسازگاری با سیره عملی ائمه اطهار(ع) در تعامل با دیگر مسلمانان، تعارض با مبانی فقه امامیه بهویژه در تفکیک میان «اسلام» و «ایمان»، و مخالفت با رویکرد وحدتگرایانه علمای برجسته شیعه. افزون بر این، رویکردی ظاهرگرا و اخباری در مواجهه با آیات قرآن، تکیه بر تطبیقهای مصداقی بدون ملاحظه مصالح عالیه امت اسلامی، دامنزدن به تنشهای مذهبی، وهن تشیع، تضعیف وحدت جهان اسلام، تبدیل لعن به یک کنش اجتماعی و اطلاق مفاهیمی چون «کافر» و «عدو» بر اهلسنت، از دیگر پیامدهای قابل انتقاد این قرائت بهشمار میآید
واکاوی مفهوم «رستاخیز درونی» در تفسیر آیه «وَ وَجَدَکَ ضَالّاً فَهَدَى» از نگاه امام خامنهای
صفحه 77-92
https://doi.org/10.22034/rtmr.2026.2086214.1139
محمد جواد حسن زاده مشکانی
چکیده آیه هفتم سوره مبارکه ضحی (وَ وَجَدَکَ ضَالّاً فَهَدَى) از دیرباز محل بحث و نظر مفسران فریقین بوده است. دیدگاههای مطرحشده در تفسیر این آیه، دامنهای گسترده را دربرمیگیرد. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از روش تفسیر قرآن به قرآن، به واکاوی آیه در چارچوب اندیشهی امام خامنهای پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که تفاسیر یادشده، در عین برخورداری از مراتب مختلفِ صحت و اعتبار، در طول یکدیگر قابلجمعاند و هیچیک نافیِ دیگری نیست. از این میان، تفسیر «گمراهی شرکآلود» بهاتفاق علمای فریقین مردود است؛ دیدگاه «عدم هدایت ذاتی انسان»،نیز بهعنوان تفسیری عمیق و همسو با رویکرد امام خامنهای شناخته میشود؛ و تفاسیر نازلتر مانند «گمشدن در کودکی» یا «ناآشنایی با تجارت»، بهعنوان لایههایی تاریخی از معنای آیه، در طول مراتب بالاتر قابلپذیرشاند. اما آنچه بهعنوان عمیقترین و والاترین لایهی معنایی آیه از منظر امام خامنهای ارائه میشود، مفهوم «رستاخیز درونی» است. این نظریه اشاره به وضعیت پیامبر پیش از بعثت دارد که با برخورداری از فطرتی پاک و درونمایههای سرشار انسانی، اما فاقد دسترسی به معارف عمیق و صراط مستقیم وحیانی بود. این گمگشتگی وجودی منتظر هدایت، با بعثت الهی به رستاخیزی عظیم در درون آن حضرت انجامید؛ رستاخیزی که تمامی مایههای ودیعهنهاده را بیدار ساخت و مقدمهی تحول بنیادین در جامعه بشری گردید. این تفسیر که با استشهاد به آیات سورههای علق و نجم مستند شده است، ضمن هماهنگی کامل با اصل عصمت و تفاسیر پیشین در مراتب نازلتر، معنایی جامع، عمیق و اصیل از آیه ارائه میدهد
